پنج شنبه  08 تير 1396 
[ هفته نامه پنجره شنبه ها بر روی کیوسک مطبوعات شهر تهران ]    
شماره مجله 287 >> فرهنگی-اجتماعی >> شماره صفحه مجله 76
یادداشت اعضای برنا


چند تا حرف مهم
سید مهدی سیدی
این‌بار صفحات «برنا»، محمل و فرصتی شد برای انتشار یادداشت‎‎های اربعینی شما. یادداشت‎‎های خوب و موثری به دست ما رسید که با قدری اصلاح در ادامه می‎خوانید. 
اما یک نکته مهم:
این کلمات و جملات، بخت و اقبال این را دارند که در مسیر پیاده‌روی اربعین خوانده شوند. پس این یادداشت‎ها، از متفاوت‎ترین یادداشت‌هاست. 
در این شماره موضوع خاص است و خواننده، ویژه! همین دوتا آنچنان مهم است که نویسندگان برنا، بر خود ببالند و اثر قلم برنایی خود را حاصل یک توفیق آسمانی بدانند. 
و اما از اینجا به بعد: 
لطفا لحظه‎‎های اربعینتان را ثبت کنید. 
اگر  زائر مرقد حضرت عشقید، که خوش به حال شما و اگر محروم از راهپیمایی عشق‎اید، باز حتما دل در پی قافله دارید، و این هر دو، فرصت‎‎های تکلیف‎آوری برای من و شماست. همان مقدار که زیارت اربعین مهم و حیاتی است، نمایش رسانه‎ای آن هم پر اهمیت است. 
پس شما هم رسانه باشید. 
در این سفر می‎توانید با تهیه فیلم و عکس و یادداشت و خاطره، سهم رسانه‎ای خود را ایفا کنید. 
موضوعات و سوژه‎‎های زیادی در این سفر وجود دارد که می‎توانید آن‎ها را انتخاب کنید. از مهدویت و عدالت و اخلاق و انقلاب در اربعین گرفته تا تجربه نگاری موکب‎‎ها و خادمان و عمود‎ها و کودکان و ماجرای عطش! 
سوژه خود را محدود و دقیق کنید، زاویه نگاه متفاوتی برای آن پیدا کنید و با تمرکز، شروع به ثبت و نگارش کنید. 
در طول سفر به یاد داشته باشید خیلی از افراد هستند که آرزو دارند همراه با شما در این سفر شرکت کنند، اما به هر دلیلی موفق به حضور در این سفر نشده‎اند. شما می‎توانید با ثبت این سفر آن‎‎ها را در لحظه‎‎های این واقعه عظیم با خودتان همراه کنید. این رسالت را دست کم نگیرید.  «برنا» می‎کوشد در شماره بعدی بخشی از مستندنگاری‎‎های شما را منتشر کند. 
با ما در ارتباط باشید و مطالب و تصاویرتان را برای ما ارسال کنید. 
راستی: ما را از دعای اربعینی خود محروم نکنید. 

 


ماجرای کفش‎‎های من
خدیجه سادات صفوی
باید کفش‎‎هایی بخرم که بتواند راه رفتن در مسیر 80 کیلومتر و 1452 ستون را که فاصله هر کدام با دیگری 50 متر است، تحمل کند. البته همه پیاده‎روی اربعین این نیست. باید آماده باشی تا از هر ستون که می‎گذری با کفش‎هایت بر روی هوای نفست پا بگذاری و بگذری. باید دانه دانه گناهانت را روی زمین بریزی و از روی آن‎‎ها رد شوی. باید پاک شوی. می‎گویند زمین یکی از پاک‎کننده‌هاست. باید نفست را روی زمین بکشانی و پاکش کنی. 
برای اربعین باید خوب راه رفت. خوب راه رفتن مقدمه و موخره می‎خواهد و محتوا. مقدمه راه رفتن برای اربعین طلب حلالیت است و ایجاد آمادگی درونی و روحی و محتوای این همایش، حضور در بین مردمی است پاک، مردمی از جنس نور. مردمی که بین‎شان یک چیز مهم مشترک است: عشق
حسین (علیه‎السلام). 
و اما موخره پیاده‎روی کربلا، ثبات است. ثبات قدم در راهی که رفته‎ای و با کوله باری از عشق و انرژی و خاطره بازگشته‎ای. ثباتی که تو را بر خط نازک ایمان آخرالزمانی نگه دارد. 
نمی‎دانم در مسیر راه وقتی کودک گهواره‎نشین را می‎بینی به یاد علی اصغر می‎افتی یا نه! یا با دیدن دختر کوچکی که دست در دست مادرش دارد، یاد صورت کبود رقیه، در دلت خیمه می‎زند یا نه! اما مطمئنم هر بار که تشنه می‎شوی و دخترکی لیوان آبی گوارا به دستت می‎دهد، به یاد ارباب و تشنگی طفلانش، مردد می‎شوی، که بنوشی یا نه! 
امتداد اربعین را خوب نگه‎دار. از توشه و سوغات سفر، خوب مراقبت کن که این گنج هر جایی پیدا 
نمی‎شود. 
پس باید کفش‎های خوبی آماده کنم. کفش‎‎هایی که مرا تا اوج ببرد. کفش‎‎هایی از جنس بندگی. باید کفش‎‎های خوبی آماده کنم! 

 


سیب وجود ما 
فاطمه اکبرپور
چشمانم را که گشودم دیدم قطره‎‎های آب، همچون دانه‎‎های تسبیح، بر روی رنگین کمان دلم سر می‎خورند. خنکای آب را احساس می‎کردم، همان آبی که هرگاه باغبان نثار نهالم می‎کرد، دست راستش را روی سینه‎اش می‎گذاشت، چشمانش آسمان را نشانه می‎گرفت و می‎گفت: سلام بر لبان تشنه! همان آبی که بعد‎ها داستانش را از زبان نسیم شنیدم که عطر خون کودکی شش ماهه را به یادگار بر پیچ و تاب برگ هایم
گره می‎زد. 
روزی را به یاد می‎آورم که شکوفه‎ام در انتظار بود، آن روز خاک برایم داستان زیباترین گام‎ها را تعریف کرد و در پایان گفت: روزی که شکوفه ات به میوه بدل شود، تو نیز بخشی از همین زیباترین گام‎ها خواهی شد برای رسیدن به یار! 
به خودم که آمدم، دیدم در دستان نازک دخترکی هستم که مرا بر دامنش نهاده، کمی پیش رفت و مرا برداشت، به گمانم توانستم داستانی که خاک برایم تعریف کرده بود را این‎بار با چشمان خود مشاهده کنم، اندکی بعد، دخترک با لبخندی مرا بدرقه دستان دیگری کرد و طولی نکشید که من نیز بخشی از او شدم در مسیر
 بهشت!  همه ما که دل در کف محبوبی چون امام حسین (علیه‎السلام) نهاده‎ایم، چنین سیبی در وجودمان نهفته است که از روز‎های آغازین رشدمان با آن خو گرفته‌ایم؛ آرزوی قلبی ما این است که به لطف و عشق آن نازنین یار، هرچه داریم را برای ادامه مسیر و حرکتش ولو با پذیرایی از زائرینش، تقدیم کنیم. اگر شما که این متن را می‎خوانی در مسیر بهشت‎اش هستی، بگو برای ما نیز کربلا بنویسند؛
 تنگ شده این دل
زائران بین نمازی در حرم یادم کنید؛ هر نمازی خواستم در کربلا باشم نشد. 

 

سید! این فتح، روایت تو را می‎طلبد 
سمیرا کریمشاهی
جایت خالیست سید مرتضی! نیستی ببینی اربعین، در کربلای حسین (علیه‎السلام) چه شور و غوغایی به پا می‎شود. جای تو خالی است که نظاره کنی این ارتش ۲۰ میلیونی را. ارتشی که حسین (علیه‎السلام) قلب‌های‎شان را فتح کرده است. این فتح، روایت تو را می‎طلبد! نیستی که بگویی، «کربلا ما را به‎سوی خود فراخوانده و ارواح مشتاق ما بی‎تابانه، هم‎چون کبوتران حرم به‎سوی کربلا بال می‎گشاید».
سید مرتضی، جای تو خالی است، که با پای پیاده در میان زائرین حسینی، قدم به قدم به حرم ارباب نزدیک شوی، و روایت کنی از صف عاشقانی که امتداد‎دهندگان راه عاشقان حسین (علیه‎السلام) در جبهه شهادت هستند. روزی یارانت در فکه و خرمشهر راه کربلا را جست‌وجو می‎کردند و با شهادت به آن رسیدند و امروز عاشقان حسین (علیه‎السلام) راهی قبله شهادت می‎شوند. 
اگر می‎دیدی جوانان شیعه را که مشتاقانه و با قلبی مملو از عشق حسین (علیه‎السلام)، ستون به ستون می‎شمارند عددهایی‎ که نزدیک شدن به حرم را به آن‎ها مژده می‎دهد، اگر می‎دیدی این اشتیاق را حتما باز می‎گفتی: «بچه‎‎های ما امروز شیر مادر را مخلوط با اشک‎‎های حسینی می‎مکند و عشق حسین (علیه‎السلام) با جان‎شان آمیخته می‎گردد و آینده‎ انقلاب را تا فردا‎های دور و حکومت جهانی عدل در سراسر کره زمین استمرار می‎بخشند». 
 اما جایت خالی است و نیستی که این طریق عشق را برایمان روایت کنی.

 

دلم را خریداری کن آقا! 
قاصدک
سفر، پای رفتن می‎خواهد اما سفر عشق، دل؛ دلی باید تا عاشقانه در مسیری قدم بگذارد که خالی از خطر نیست. کار هر کس نیست.  امسال منم نیت کردم و آماده سفر شدم. دل و قلبم آکنده از عشق بود. کوله باری سبک برای خودم آماده کردم. مسافر هرچه بار دوشش سبک تر، بهتر. ناخودآگاه یاد عاشقانی افتادم که به عشق زیارت کربلا پیشانی بند یازهرا (سلام‎الله‎علیها) می‎بستند و شعارشان «یا زیارت یا شهادت» بود و به هر دو رسیدند. هم شهید شدند و هم به دیدار سالارشان شتافتند. چه ازین بهتر! ! ؟ 
نیت کردم زیارت اربعینم را هدیه کنم به تمام کسانی که دوست داشتند کربلا بروند ولی نصیبشان نشد و دستشان به هر دلیلی از دنیا کوتاه شده است. به نیابت از دختر سه ساله‎ای که تاب فراغ پدر نداشت و از غم دوری‎اش جان سپرد. به نیابت از خواهری که به پیمان همراهی همیشگی برادرش تا آخرین لحظه وفادار ماند و متحمل رنج و سختی دوری از برادر، تنها و مضطر شد. 
به نیابت از شیرزنان کشورم که الگویشان زینب بود. با عشق و افتخار، پسران رشید و دلبندشان را فدای اسلام کردند و خودشان صبر زینبی پیش گرفتند. به نیابت از دختران و پسران کوچک شهدای مدافع حرم بی‎بی، که از طعم پدر داشتن بی‎نصیب شدند و تمام دلخوشی‎شان دیدن خواب بابا شد!  می دانم دستان خودم خالی ست. غریب مادر! زیارت اربعینم را به نیابت از این بزرگان انجام می‎دهم به امید قبول حضرت حق.  من از خودم فقط یک دل دنیایی دارم که با تمام آلودگی‎اش به دنیا، با شنیدن نام حسین (علیه‎السلام) می‎لرزد.

 

اربعین، فصل دیدن شنیده‌هاست 
ریحان
قدیم‎ها وقتی سر کلاس می‎نشستیم و معلم برایمان درس را توضیح می‎داد، زیاد سر در نمی‎آوردیم. وقتی سوال می‎کردیم، می‎گفت: بروید چند بار از رویش بخوانید! ما هم اگر خیلی دلمان می‎خواست عزیز کرده معلم‎مان باشیم، توصیه‎اش را عملی می‎کردیم. بی‎تاثیر نبود؛ اما باید اعتراف کنم که باز هم مطلب زیادی یاد نمی‎گرفتیم! 
اما وقتی نوبت دروس آزمایشگاهی می‎رسید و می‎رفتیم آزمایشگاه و درس‎‎های تئوری را عملی می‎کردیم، دیگر محال بود آن تجربه از یادمان برود! 
می‌خواهم بگویم اگر در کلاس درس حسین (علیه‎السلام) حاضر شدی و گوش کردی و حتی لذت بردی و سوال کردی و پاسخ قانع‎کننده شنیدی و استاد آموخت آنچه را که باید؛ تازه هنوز نیمه راهی، معلوم نیست تا آخر بروی! معلوم نیست پشیمان شوی یا مصمم بمانی! معلوم نیست شک کنی یا به یقین برسی! باید درس حسین (علیه‎السلام) را تجربه کنی. 
این روز‎ها زمان تجربه است. این ایام، درس عملی داریم، تئوری‎اش را یادمان دادند؛ این زنگ، زنگ آزمایشگاه است. باید مس وجود را با آب حیات حسین (علیه‎السلام) بشویی تا طلای به‎دست آمده را ببینی. 
باید ببینی که: نتیجه حب الحسین (علیه‎السلام) می‎شود حب الله. وگرنه گرفتار تردید خواهی شد! 
اربعین زمان عینیت بخشیدن به آیات قرآن است، اربعین زمان تحقق و عده‎‎های خداست، اربعین نمایش اوج اقتدار و شور حسینی است، اربعین به تصویر کشیدن عشق بینهایت است، اربعین وقت دیدن است، دیدن هر آنچه تاکنون از حسین (علیه‎السلام) و حسینی شنیده‌ای. 
تو درباره حسین چه شنیده‌ای؟ همه شنیده‌هایت قابل دیدن و یافتن است، اربعین دیدنی است! 
من درباره حسین شنیدم: عالم همه دیوانه اوست! 

 

«اهدنا الصراط المستقیم»‎ها مستجاب شد
علی لاری‌زاده
من در راه کربلا
پس
 اهدناالصراط المستقیم ها
مستجاب شد
‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎
آن روز برای کشتنش
شلوغش کردند
امروز برای زیارتش باید
شلوغش کنیم
اشک
حرف‎های ناگفته با امام(ع) است
حرف‎هایی که حتی نمی‎دانیمشان
یا فراموششان کرده‌ایم
به گنبد و ضریح زل بزن
بگذار حرف‎های ندانسته‌ات را بدانی
کربلا و این مسیر اربعین
اگر نبود حرف‌های‎مان دق می‎کرد! 
‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎
صد‎ها کیلومتر قبل کربلا
در دل بیابان‎ها و جاده‌ها
زن و مرد
پیر و جوان و کودک
با پای پیاده راهی‌اند
تا نامشان در دفتر زائرین اربعین تو
ثبت شود
این عشق و شور را
باید معجزه قرن نامید
‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎
و معجزه ها
این‎جا
دخیل بسته‌اند
حرم حرم عباس (علیه‎السلام) است... 
‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎
در راه سامرا
من و خدا و غربت
 و راه سامرا
دوباره بسته شد
تا بقیع عراق
کماکان در غربت و آه... 
‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎
چند روز کربلا برای من 
و بهشت تا ابد برای تو. . 
‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎‎ـ‎
طی الارض
 داستانی قدیمی است... 
و معراج ما ادامه دارد
از آسمان کربلا
به آسمان نجف
و تمام این‎ها امروز... 
و تمام این‎ها 
همین حالالله 

 

تکرار خواستن، عرصه توانستن 
سمانه واعظی
امسال هم صدای زنجیر‎ها و سینه زنی‎ها تا اوج آسمان بلند شد و فریاد حسین حسین عاشقان تن زمین را لرزاند و باز طنین العطش طفلان حسین، در وجود هر موجود رخنه کرد. 
پیام این عزاداری‎ها چه می‎تواند باشد؟ 
شاید می‎خواهیم با این دست‎ها و زنجیر‎ها از خودمان بپرسیم چرا امام حسین (علیه‎السلام) و یاران و خانواده‎اش، به این وضع شهید شدند؟ . و مهم‎تر آنکه اگر در عصر عاشورا، بودیم، در ردیف یاران حسین (علیه‎السلام) بودیم یا دشمنانش؟ 
باید روح قیام امام حسین (علیه‎السلام) را از یاد نبریم و بدانیم که این عزاداری‎ها تعظیمی است برای یادآوری رشادت‎ها و دلیری‎‎های شیرمردانی، که پرده‎‎های جهالت و نادانی روزگار را دریدند؛ مرور حماسه انسان‎های بزرگی است که لباس رزم را بر لباس تقوا به تن کردند و با فدا کردن جان خود نام اسلام را بلند آوازه نگه داشتند. 
این مصیبت خوانی‎ها یادآور امامی است که با جهاد، بهترین و گیراترین نوع امر به معروف و نهی از منکر را به اجرا در آورد و و با سر بریده بر روی نی، پلیدی و قساوت مردمان دنیا زده را نزد تاریخ افشا کرد. 
هر سال و هربار، با زنجیر و گریه و سینه زنی، غفلت‎ها را از خودمان دور می‎کنیم و خالصانه به خاندان نبوت، متوسل می‎شویم. 
اربعین، تکرار دیگرباره همه این خواستن‌ها و نمایشگاه واقعی توانستن‌هاست.

 

اینجا همه منتظرند 
حامد حجتی
ما اینجا بر شانه‎‎های جاده‎ای ایستاده‎ایم که به قله ابدیت ختم می‎شود. اینجا قدمگاه عشاق است. همان جایی که هزار و چهارصد سال پیش سکوی پرواز هفتاد و دو کبوتر به‎سمت آسمان خدا بوده است. اینجا قدمگاه مقدسی است که باید با وضو وارد شویم. 
باید چشم‌هایمان را برای دیدن زیبایی‎‎های آن از هرچه رنگ و ریا پاک کنیم. اینجا قدمگاه پاک مردان و زنانی است که آمده‎اند مشق انتظار کنند. مشق انتظار را باید در پیاده‌روی اربعین بازخوانی کرد. 
 اینجا همه منتظرند؛ تا خون‎خواه حسین بر دیوار کعبه تکیه زند و فریاد رستگاری جهان را در گوش باد‎ها بخواند. 
اربعین برای این روز‎های ما حکایت نابی است از دلدادگی و شیدایی شیعیان و محبان حسین (علیه‎السلام). برجستگی اربعین در همراهی و همخوانی ویژگی‎‎های گوناگون انسان هاست. در این مسیر هم معنویت و روح خدایی در چشم‎ها موج می‎زند، هم ویژگی‎‎های انسانی؛ هم توان جسمی انسان بالا می‎رود، هم روح تعالی می‎گیرد.   این هم آوردی روح و جسم در پیاده روی اربعین یعنی شیعه باید خودش را از همه جهات برجسته سازد. تنها توان معنوی برای پیمودن راه رسیدن به کمال کافی نیست. در ره منزل لیلی باید توان راه رفتن باشد تا به اول قدم عاشقی دست پیدا کنی. 
حالا وقت آن است به این فکر کنیم که ما برای امروزمان چه‎کاری انجام بدهیم؟ اصلا مگر ما مدعی انتظار برای ظهور حضرت ولی عصر که امام زمان ماست، نیستیم. چه باید بکنیم؟ بدون تردید باید رنگ خدایی به زندگی‌هایمان بدهیم. زندگی موحدانه باید اولویت ما باشد. اگر می‎خواهیم به‎جایگاه یاران حسین (علیه‎السلام) برسیم باید موحدانه زندگی کنیم؛ و اربعین این رنگ خدایی را به ما گوشزد می‎کند. اینجا در مسیر پیاده‌روی اربعین سید الشهدا همه چیز رنگ خدایی دارد.  و اما منتظران ظهور باید قبل از هر آمادگی، خداباور باشند. ظهور حضرت وقتی اتفاق می‎افتدکه انسان‎ها خدا را محور کار‎ها بدانند و در مقابل طاغوت‎ها طغیان کنند. یادمان باشد طاغوت‎‎های این دوران در شکل‎‎های مختلف خودنمایی می‎کند. اربعین مشق انتظار است. اربعین به ما یاد می‎دهد که خدا محور همه کارهاست. 

 


قدم‌هایت بوسه بر راز می‎زند 
سمیه مصدقیان
هوا، هوای اربعین است. به تازگی هوای سال 61 قمری؛ یعنی زمانی که جابر بن عبدالله انصاری، در اولین اربعین شهادت امام حسین (علیه‎السلام)، خود را به کربلا رسانید. 
دیری نپایید که حضرت زینب (سلام الله) و امام سجاد (علیه‎السلام) و گروه همراهشان نیز به کربلا رسیدند و ناله‎‎های جان سوزشان به آسمان بلند 
شد. 
و اینک کاروان هشتاد و چند نفری‎ام المصائب، به جمعیت بیست و چند میلیون نفری بدل شده 
است. 
چه رازی است که این همه انسان را در یک روز، به یک مکان واحد می‎کشاند؟ مگر اربعین چه نشانی با خود دارد که در زمره یکی از نشانه‎‎های مومن برشمرده شده است؟ 
اگر می‎خواهی مَحرم این راز شوی، مهیای سفر شو! کوله بارت هرچه سبک‎تر بهتر. بگذار قدم‌هایت بوسه بزنند بر جاده‎ای که قرار است تو را با اصالتت آشتی دهند! نگو گنهکارم و لایق سفر نیستم. به قلبت رجوع کن. اگر عشق به حسین (علیه‎السلام) را یافتی، دیگر درنگ نکن و سفر را پیش گیر. مگر نشنیده‎ای که رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) می‎فرمایند: «کسی که حسن و حسین (علیهم‌السلام) و این دو را دوست داشته باشد و ایشان را خالصانه بخواهد، آتش دوزخ هرگز صورتشان را نسوزاند، اگرچه گناهان آنان به مقدار ریگ‎‎های بیابان باشد، مگر آنکه گناهان ایشان را از ایمان خارج کرده باشد». 
زیارتنامه را همین آغاز راه زمزمه کن: سلام بر شما پیشوایان هدایت، سلام بر شما اهل نیکی و پرهیزکاری، سلام بر شما که حجت‎‎های خدا هستید 
بر اهل دنیا. 
این سخن از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) را هم به قلبت بسپار، شاید یاری ات کند تا سریع‎تر محرم راز شوی: «شهادت امام حسین (علیه‎السلام) در دل‎‎های افراد با ایمان، آتش و حرارتی ایجاد می‎کند که هرگز خاموش نخواهد شد». 
در رکاب حضرت زینب (سلام الله علیها) قدم بردار تا بی‎خبر شوی، که خبرهاست در این بی‎خبری! 

 

پارتی بازی نداریم، ته صف لطفا! 
فاطمه باقری
تقریبا اواسط جاده نجف به کربلا همه بچه‎‎های گروه همدیگر را گم کرده بودیم. اما آنجا فرصتی برای اینکه دنبال کسی بگردی نیست و باید به مسیرت ادامه بدهی. با این حال به هر موکبی که می‎رسیدم یه سرکی به داخلش می‎کشیدم تا شاید همدیگر را پیدا کنیم. بالاخره کم کم بیشتر بچه‎‎ها را پیدا کردم. اما هنوز داداشم پیدا نشده بود.
نزدیک کربلا رسیده بودیم. 
یک دفعه یکی از بچه‎‎های گروه را دیدم که وسط جاده ایستاده و نگاه می‎کند. تا من را دید به طرفمان دوید. آمد پیشم و کتفم را گرفت. گفتم: چی شده؟ ولم کن. با اشتیاق گفت: زود باش بیا. باید ببینی. من را برد توی یک موکب. 
یک دفعه داداشم را دیدم که دارد پا‎های خسته و ورم کرده زائران ارباب را ماساژ می‎دهد. اشک توی چشمم حلقه زد. داداش کوچک من با آن همه رفاه! 
دست زدم رو کتفش گفتم: ما رو هم ماساژ میدی؟ گفت: پارتی بازی نداریم ته صف لطفا!