یکشنبه  10 ارديبهشت 1396 
[ هفته نامه پنجره شنبه ها بر روی کیوسک مطبوعات شهر تهران ]    
شماره مجله 287 >> سیاسی >> شماره صفحه مجله 32
اگر موضوع امامت تبیین نشود، زمینه‎ای برای ظهور وجود ندارد
ظرفیت اربعین برای معرفی امامت به جهان
نويسنده : آیت‎الله جواد فاضل لنکرانی

ما در دین هیچ اصلی بزرگ‎تر و هیچ حقیقتی محکم‎تر و ریشه‎دارتر از امامت نداریم تا جایی که خدای متعال به پیامبر خاتم (ص) فرمود: «وَ آن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَغْتَ رِسالَتَهُ»  و «هُوَ الَذی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِ لِیظهِرَهُ عَلَی الدینِ کلِهِ وَ لَو کرِهَ المُشرِکونَ» ؛ یعنی آنچه که باید به آن برسیم، به‎وسیله امامت میسر است و آنچه که بشر باید دریافت کند و برای رشد خودش باید به آن برسد، حقیقت امامت است. هر کسی، هر گروهی، هر جامعه‎ای، هر امتی با این حقیقت ارتباط بیشتری برقرار کند، بیشتر از حیات طیبه بهره‎مند می‎شود و راه سعادت برای او هموارتر می‎شود. در مقابل، هرچه از این حقیقت فاصله بگیرد، گرفتاری‎ها، نابسامانی‎ها، مشکلات، جهالت‎‎ها و آلودگی‎‎ها بیشتر خواهد شد. 

ضرورت معرفی امامت به دنیا 
 الآن دین در دوره‎ای قرار گرفته است که ما می‎خواهیم به برکت نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، امامت را به بشریت معرفی کنیم. انقلاب ما که فقط یک انقلاب سیاسی نبود، بلکه یک انقلاب معنوی و الهی بود و آن وجهه معنویتش در این بود که امامت را به برکت این انقلاب به دنیا معرفی کنیم. من این جمله را از مرحوم والدمان (ره) دارم که ایشان حدود بیست سال پیش می‎فرمود: اگر از من سئوال کنند که مهم‎ترین دستاورد انقلاب چیست، می‎گویم مهم‎ترین دستاورد این انقلاب معرفی شیعه به دنیا بود. وجهه دیگر این کلام، یعنی معرفی امامت به دنیا. حالا اینکه ما به‎دنبال حکومت جهانی حضرت حجت (عج) هستیم، این نه فقط برای این است که طاغوت‎‎ها و ظالمان از بین بروند. از بین رفتن آن‎ها یک طرف سکه است، اما وجه عمده‎اش تجلی حقیقت امامت است. 
واقعا باید اربعین را ظرفیتی برای معرفی امامت به دنیا قرار بدهیم. در سال‎‎های اخیر تحول عظیمی در راهپیمایی اربعین اتفاق افتاده است و هر سال هم گسترده‎تر از سال گذشته برگزار می‎شود. عده‎ای این راه طولانی را پیاده طی می‎کنند و می‎خواهند برای اربعین به زیارت امام حسین (ع) برسند. آیا هدف از زیارت اربعین فقط به این دلیل است که در روایات انجام این زیارت از نشانه‎‎های مومن دانسته شده است؟   این درست است، اما این جریان که سیلی از انسان‎‎ها در اربعین به‎سوی امام حسین (ع) حرکت می‎کنند، قطعا این پیام را دارد که زیارت امام (ع) محور است؛ محور قرار دادن خود امام حسین (ع) و اصل امامت و کسی که می‎خواهد منتقم خون ایشان باشد. 

ارتباط عاشورا با نهضت مهدوی
قضیه عاشورا با مهدویت کاملا مرتبط است. منتقم خون امام حسین (ع) حضرت حجت (عج) هستند. این باید روشن شود. 
مرحوم مجلسی قضیه‎ای را در بحار نقل می‎کند که در صفحه 344 جلد 54 این کتاب آمده است. میثم تمار در مسجد به‎همراه عده‎ای از مسلمانان و شیعیان خدمت امیرالمومنین (ع) نشسته بود. سربازی از طرف معاویه آمد و در همان جمع شروع به تعریف کردن از معاویه کرد. خطاب به امیرالمومنین (ع) کرد و گفت: «یا أَبَا تُرَابٍ  أَنَا إِلَیک رَسُولٌ جِئْتُک بِرِسَالَه تُزَعْزِعُ لَ‎ها الْجِبَالُ مِنْ رَجُلٍ حَفِظَ کتابَ اللهِ مِنْ أَولِهِ إِلَی آخِرِه»‎؛ «من نامه‎ای از طرف مردی برای شما آورده‎ام که کوه‎‎ها را تکان می‎دهد و کتاب خدا را از اول تا آخر حفظ کرده است». بعد گفت: «در صحبت کردن هم از شما بلیغ‎تر است» و بعد اضافه کرد: «برای خلافت هم محق‎تر از شما است». چند مطلب دیگر را هم گفت و بعد از حضرت خواست جوابش را بدهند: «فَاسْتَعِد لِلْجَوَابِ وَ لَا تُزَخْرِفِ الْمَقَال»؛ یعنی «یک حرف غیر واقعی اما با ظاهر آراسته به من نزنی، حرف حساب به من بزن». ببینید مردی از طرف معاویه می‎آید با این اعتقاد که معاویه عالم به کتاب خدا و همه قضایا و احکام است؛ در کلام هم بلیغ‎تر از حضرت امیر (ع) است و فقط او صلاحیت منصب خلافت را دارد... «فَلَاحَ الْغَضَبُ فِی وَجْهِ أَمِیرِ الْمُومِنِین»... حضرت ناراحت شدند و به عمار فرمودند: «إرْکبْ جَمَلَک وَ طُفْ فِی قَبَائِلِ الْکوفَه وَ قُلْ لَهُمْ أَجِیبُوا عَلِیا لِیعْرِفُوا الْحَق مِنَ الْبَاطِل‎ وَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَام‎». ببینید، اگر انسان با دقت به این سخنان گوش دهد، می‎بیند چقدر مسأله مهم است. حضرت جواب او را ندادند و به عمار فرمودند: «سوار شترت شو و به میان قبایل کوفه برو و بگو: علی می‎خواهد با شما حرف بزند». عمار هم رفت. در روایت دارد که طوری مردم را دعوت کرد که قیامتی بر پا شد. تعبیر روایت «إِن کانَتْ إِلَا صَیحَه وَاحِدَه» است. باز روایت دارد که مردم مثل مور و ملخ آمدند چون عمار به‎صورتی رفت و به مردم گفت که فکر کردند اتفاق مهمی افتاده است. 
وقتی مردم جمع شدند، امیرالمومنین (ع) بر بالای منبر رفتند و فرمودند: «رَحِمَ اللهُ مَنْ سَمِعَ فَوَعَی‎»؛ اول برای هر کسی که این حرف را گوش بدهد و حفظ کند، دعا کردند. یعنی مطلب اینقدر مهم است. بعد فرمودند: «أَیها الناسُ مَنْ یزْعُمُ أَنهُ أَمِیرُ الْمُومِنِین‎»؛ «در میان شما چه‎کسی فکر می‎کند معاویه امیرالمومنین است؟»... من به این قسمت روایت کار دارم که: «وَ اللهِ لَا یکونُ الْإِمَامُ إِمَاما حَتی یحْیی الْمَوْتَی‎»؛ معاویه می‎گوید من امیرالمومنین و امام و حجت خدا هستم، اما «امام کسی است که بتواند مرده را زنده کند»، یعنی اگر کسی واقعا مُرد، امام اینقدر قدرت دارد که بتواند او را زنده کند چون وقتی ما می‎گوییم ائمه ما کلمه تامه خدا هستند و کلمه تامه همه حقایقی را که انبیا (ع) داشتند، در اختیار دارد، بنابراین اگر حضرت عیسی (ع) می‎توانست مرده را زنده کند، ائمه ما هم به راحتی می‎توانند این کار را بکنند. «یحْیی الْمَوْتَی أَوْ ینْزِلَ مِنَ السمَاءِ مَطَرا»، «می‎تواند مرده را زنده کند یا از آسمان باران ببارد»... «أَوْ یأْتِی بِمَا یشَاکلُ ذَلِک مِما یعْجِزُ عَنْهُ غَیرُه‎»، «یا چیزی را که دیگران از آن عاجز هستند، بتواند انجام بدهد». بعد فرمودند: «وَ فِیکمْ مَنْ یعْلَمُ أَنِی الْآیه الْبَاقِیه وَ الْکلِمَه التامَه وَ الْحُجَه الْبَالِغَه»، «شما‎ها می‎دانید که من آیه باقیه، کلمه تامه و حجت بالغه خدا هستم» که هر کدام از این تعابیر جای بحث فراوانی دارد. 

رابطه ظهور با گسترش معرفت جهانیان نسبت به امام (ع)
می‎خواهم این را بگویم که امیر المومنین (ع)، در مواجهه ادعای آن سرباز شامی دستور می‎دهد که مردم را جمع کنند و مهم‎ترین مسأله را همین قرار می‎دهد که امام چه‎کسی است. ما اگر بخواهیم مشکلات امروز جامعه خود و مشکلات بشریت را حل کنیم، اگر بخواهیم به‎سمت آنچه که وعده‎‎های الهی است، برویم (لَیَسْتَخْلِفَنَهُمْ فِی الْأَرْضِ) تا امامت به دنیا معرفی نشود، نمی‎شود. من گاهی اوقات به بعضی از افراد که می‎گویند ظهور نزدیک است و علائم ظهور فراوان شده است، می‎گویم به این سئوال جواب بدهید که خود مردم شیعه ایران چقدر از امامت می‎دانند. نمی‎توانیم جواب دقیقی بدهیم. اگر موضوع امامت تبیین نشود، اصلا زمینه‎ای برای ظهور وجود ندارد. 
در یکی از فراز‎هایی زیارت اربعین می‎گوییم: «وَ اَشْهَدُ اَنی بِکمْ مُومِنٌ وَ بِاِیابِکمْ مُوقِن». در این فراز به مسأله رجعت اشاره می‎شود. مسأله رجعت چقدر جزو امور ایمانی و اعتقادی مردم ماست؟ بر روی این مسأله کار نشده است. در روایات داریم که: «لَیسَ مِنا مَنْ لَمْ یومِنْ بِکرتِنَا»  ؛ «کسی که به رجعت ما ایمان ندارد، از ما نیست». بررسی شود که چقدر از شیعیان به رجعت اعتقاد دارند. در زیارت اربعین می‎خوانیم: «أَشْهَدُ أَنِی بِکُمْ مُومِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِن»، ولی این‎ها همه لغلغه زبان است. 
 بیاییم زیارت اربعین را باز کنیم؛ «لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَه الضَلالَه». به این‎ها بگوییم پیاده‎روی برای این است که جهل ما کنار برود؛ ائمه ما (ع) برای همین آمده بودند. به‎نظرم می‎رسد که ما واقعا باید روی امامت کار کنیم. دیگر گذشت آن زمان‎‎های بنی امیه و چند صد سال بعد از او که هر کسی می‎خواست در مورد ائمه (ع) صحبت کند، می‎گفتند دارد غلو می‎کند. این‎ها غلو نیست! این‎ها واقعیتی است که در متون ما وجود دارد. از اشتباهات بسیار بزرگی که در ذهن ما وارد کردند، این است که امامت از فروع دین است، درحالی‎که امامت از اصول دین است. یعنی ما معتقد هستیم که وقتی خدا می‎فرماید: «وَ آن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَغْتَ رِسَالَتَهُ» ، یعنی تمام توحید، نبوت و معاد مرهون امامت است. 
اصلا این تقسیم اصول دین و اصول مذهب تقسیم غلطی است. این‎ها همه از اصول ماست. ما وقتی می‎گوییم شیعه معتقد است که نماز بدون ولایت پذیرفته نیست، ریشه‎اش در همین آیه است، نه اینکه بگوییم در روایت کافی آمده که: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ وَ مَا نُودِیَ بِشَیْ ءٍ مِثلَ ما نُودِیَ بِالْوَلَایَه» ، نه! آنکه سر جای خودش! ریشه این مطلب که نماز بدون ولایت پذیرفته نیست و هر مقدار درجه ولایت انسان بالاتر باشد، نمازش مقبول‎تر است، در قرآن است. جهاد و حج و روزه و همه واجبات نیز این‎گونه‎اند؛ همه این‎ها به جوهره امامت گره خورده‎اند